گروهى از نويسندگان

حق اليقين شبسترى 16

مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )

ظاهرى و اخفاء باطن گردد و او باطن‌تر است از هر باطن كه ظهور و بطون او حقيقتست بخلاف ظهور ظاهر در بطون باطن پس او ظاهر بود و بطون باطن و بطون و ظهور در حقيقت متحدند . و الله مع الله ( فايده ) بنا بر آنكه صورت ظهور هر ظاهر بوجود است و هستى او ظاهرتر از هر ظاهر است پس هستى او نسبت به هستيها اول و باطنست و نسبت بظهور خودش ظاهر و آخر ( هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ) « حقيقت » ظهور و قيام مفهوم هريكى از اول و آخر و ظاهر و باطن بدان ديگر است كه متضايفانند بلكه ظاهر عين باطنست چون اعتبار بطون كنند و باطن عين ظاهر است چون اعتبار ظهور كنند و در هويّت كه مسمى آن هواست و غايت انطماس تعيّنات حسّى و وهمى و خيالى و عقلى است و قاهر مجموع تعيّنات متناهى است ( وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ ) حقيقت الحقائق هو به حقيقت هويتى را سزاوار است كه مستفاد از غير و مغاير وجود نيست و هر ذات را كه هويت او از غير وجود بود يا مغاير وجود باشد لذاته هو هو نبود بل هو لغيره بود . ( هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ) نكته - دو چشم هاء هو جامع دو مفهوم است كه ذات و افعالست ( بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ ) اعنى الصفات ) چون باسم ذات كه لفظ الله است پيوندد يك چشم گردد و نسبت و اضافه مرتفع شود ( قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ